ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
... آنگاه که می گفت توی بیمارستان صحرایی وقتی خواستـم
برای کمک به دکتر برای عمل جراحی مجروحی که خونریـزی
شدیدی داشت وارد اتاق عمل شوم ، دکتر خواست چـادرم را
در بیاورم تا راحت تر بتوانم کمک کنم . داشتم از کنار مجروح
رد مـی شـدم تــا بـروم داخـل اتـاق و چـادرم را دربیـاورم
مجروح که برای لحظه ای به هوش آمده بود و صحبتهای ما را
شنیده بود ، به سختـی گوشه چادرم را گرفت و بریده بریده و
به سختی گفت :
" مـن دارم مـی روم تــا تــو چــــادرت را در نیــاوری ".
چــــادرم تــــوی مشــتـــش بـــود کــه شهیـد شد.
از آن به بعـد در بدترین شرایط هم چادرم را کنار نگذاشتم...
پـ نـ : خانم لیلا حاتمی بوسیدن یه غربی به چه قیمت ؟
بیــن چهـار تـا پســرم که شهیــد شـدند، اصغـــرم چیــز دیگـری بـود.
بـــرای مـــن هــم کــار پســـر هـــا را می کـرد، هـم کار دختـر هـا را
وقـتـــی خانـــه بـــود، نمی گذاشــت دســت به سیـاه و سفیـد بـزنــم
ظـــرف مــی شســت، غـــذا می پخــــت.اگــر نـــان نـداشتـیــــم،
خـودش خمیـر می کرد، تنــور روشـن می کــرد. خیلـی کمک حالــم بــود
وقتـی رفـت جبهـه، همـه مـی پرسیدنـد: «چطــور دلـت آمـد بفرستیـش؟»
فقط می گفتم: «آدم چیزی رو که خیلی دوست داره، باید در راه دوست بده » !
جـرج جـرداق (دانشمند و ادیـب مسیحی) :
وقتی یزید، مردم را تشویق به قتل امام حسین(ع) و مأمور به
خـونریزی میکرد، آنهـا میگفتند: چه مبلغـی به ما میدهی؟
امّـا انصار حسین(ع) به او گفتند: ما با تو هستیم و اگر هفتـاد
بـار کشته شویم، باز میخواهیم در رکابت جنگ کنیم و کشته
شویم.